روش‎های تأدیب کودک از نظر فقه و روان‌شناسی *

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه عدالت (Sanei1493@gmail.com).

چکیده

تأدیب با توجه به موارد کاربرد آن نزد فقیهان برای دو معنا استعمال شده است. «تربیت همراه با تنبیه»، به عنوان وظیفه والدین و معلم یا «تأدیب مترادف». با تعزیر، با توجه به این نکته، سؤال اصلی این پژوهش در مورد شیوه‎های اجرای تأدیب کودک به جهت ارتکاب جرم و یا هنجارشکنی اخلاقی از دیدگاه فقه و روان‌شناسی است که بعد از واکاوی دیدگاه‎های فقیهان، مشخص شد که دو نظریه عمده در مورد شیوه اجرای تعزیر وجود دارد: انحصار اجرای تأدیب به ضرب با تازیانه و عدم انحصار آن. از نظر این پژوهش، دیدگاه اول پذیرفتنی نیست؛ زیرا روایات مورد بحث، تنها به مصداق شایع تنبیه اشاره داشته و هیچ‌کدام از فقیهان هم به صراحت، مصادیق دیگر تعزیر را نفی نکرده‎اند.‎ اما عمده مباحث «شیوه‎های اجرای تنبیه در روان‌شناسی» را می‎توان در بحث از تغییر رفتار و شیوه‎های منفی و مثبت کاهش رفتار نامطلوب (مانند تنبیه، جریمه کردن و جبران نمودن)، بررسی نمود که از نظر این پژوهش، هردو شیوه در بحث تعزیر و تأدیب کودک کارایی دارد.

کلیدواژه‌ها


 

 
 

£  ابوذر صانعی ***

 

 

 

 

روش‎های تأدیب کودک از نظر فقه و روان‌شناسی *

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده[1]

تأدیب با توجه به موارد کاربرد آن نزد فقیهان برای دو معنا استعمال شده است. «تربیت همراه با تنبیه»، به عنوان وظیفه والدین و معلم یا «تأدیب مترادف». با تعزیر، با توجه به این نکته، سؤال اصلی این پژوهش در مورد شیوه‎های اجرای تأدیب کودک به جهت ارتکاب جرم و یا هنجارشکنی اخلاقی از دیدگاه فقه و روان‌شناسی است که بعد از واکاوی دیدگاه‎های فقیهان، مشخص شد که دو نظریه عمده در مورد شیوه اجرای تعزیر وجود دارد: انحصار اجرای تأدیب به ضرب با تازیانه و عدم انحصار آن. از نظر این پژوهش، دیدگاه اول پذیرفتنی نیست؛ زیرا روایات مورد بحث، تنها به مصداق شایع تنبیه اشاره داشته و هیچ‌کدام از فقیهان هم به صراحت، مصادیق دیگر تعزیر را نفی نکرده‎اند.‎ اما عمده مباحث «شیوه‎های اجرای تنبیه در روان‌شناسی» را می‎توان در بحث از تغییر رفتار و شیوه‎های منفی و مثبت کاهش رفتار نامطلوب (مانند تنبیه، جریمه کردن و جبران نمودن)، بررسی نمود که از نظر این پژوهش، هردو شیوه در بحث تعزیر و تأدیب کودک کارایی دارد.

کلیدواژهها: کودک، تعزیر، تأدیب، تنبیه، شیوه‎ها.

 

مقدمه

در فقه امامیه، تنبیه کودک در قالب دو فرع فقهی تعزیر و تأدیب بیان شده و متولی اجرای آن دو، مأمور شده‎ است تا با حفظ شرایطی (مانند توجه به سن و تناسب تنبیه با جرم و اشتباه کودک)، از تکرار جرم و هنجارشکنی او در آینده جلوگیری نماید (خویی، 1422: 412؛ جعفری، 1419: 287). دست‌یافتن به این اهداف، نیازمند شناخت شرایط اجرای تعزیر و تأدیب کودک است؛ چرا که در صورت تخلف از این شرایط، چه بسا اغراض شخصی و تشفی‎خاطر در تنبیه کودک راه ‎‎یابد. با توجه به این مطلب، سؤالی که اکنون به ذهن می‎رسد، در مورد شیوه‎های اجرای تعزیر و تأدیب کودک در نظام تربیتی و حقوق جزایی اسلام است. در حقیقت، ضرورت شناخت شیوه‎های اجرای این دو نوع تنبیه و توجه به آثار تربیتی آنها، ایجاب می‎کند تا نویسنده برای پاسخ به سؤال‎های زیر به بررسی دیدگاه‎ها و ادله فقیهان و روان‌شناسان بپردازد.

منظور از تعزیر و تأدیب کودک چیست؟

آیا تعزیر و تأدیب کودک، منحصر به شلاق و تنبیه بدنی است یا اینکه به لحاظ فقهی و روان‌شناسی، اعم از ضرب بوده و شامل تهدید، توهین، سرزنش، محرومیت‏، جریمه کردن و... می‌شود؟

ادله و مستندات فقیهان و روان‌شناسان در مورد شیوه‎های اجرای تأدیب و تعزیر کودک چیست؟

مفاهیم و کلیات

برای تبیین شیوه‎های تعزیر و تأدیب کودک، نخست به بیان برخی از مفاهیم مورد بحث پرداخته می‎شود، تا در نهایت بتوان با شناخت دقیق عنوان پژوهش، به بیان شیوه‎های تعزیر و تأدیب کودک و سپس مستندات فقهی آنها پرداخت.

الف) تنبیه

تنبیه، واژه‎اى عربى است که از باب «تفعیل» و از ماده «نبه» به معنای برخاستن و بیدار شدن از خواب و آگاهی پس از غفلت آمده است (جوهری، 1376: 259؛ نفیسی، 1343: 2/ 977). برای مثال؛ علامه دهخدا گفته است: تنبیه به معنای بیدار کردن، واقف گردانیدن بر چیزی، بیدار نمودن، آگاهانیدن، بیداری از خواب، آگاهی پس از غفلت و آگاه گردانندگی، آگاه و هشیار کردن، دلالت کردن بر چیزی که از آن غافل باشد، پند و نصیحت، ملامت و سرزنش، سیاست و عقوبت و مجازاً در عرف به معنای زدن آمده است. همچنین وی تنبیه کردن را به معنای چوب زدن و کتک زدن و تنبیه شدن را آگاه شدن و بیدار شدن از غفلت، معنا نموده است (دهخد‎ا، 1343: 987 - 986). به نظر می‌رسد، اصل معنای تنبیه، همان متوجه ساختن و هشیار کردن است و اگر به معانی دیگری ـ مانند سرزنش، نصیحت و عقوبت ـ آمده، به این سبب است که در آنها نوعی متوجه ساختن و هشیار نمودن وجود دارد. اما تنبیه در اصطلاح، حذف پاسخ مثبت از ارگانیسم و یا اضافه کردن پاسخ منفی به آن است که در نتیجه، زمانی رخ می‏دهد که پاسخ مثبتی را از یک موقعیت حذف و یا چیزی منفی به آن بیفزاییم (سیف، 1377:330).

در فقه می‎توان تنبیه را با توجه به اختیار و عدم اختیار حاکم یا والدین و مربی در تعیین نوع، میزان و کیفیت اجرای آن به حدود، قصاص، دیات، تعزیر و تأدیب، تقسیم نمود که در اینجا برای تبیین جایگاه موضوع پژوهش به صورت مختصر به تعریف و تبیین واژه‎های تعزیر و تأدیب و برخی از تفاوت‎های این دو واژه پرداخته می‎شود.

ب) مفهوم تعزیر

در لغت برای واژه تعزیر بیش از دوازده معنا (تأدیب، سرزنش، زدن کمتر از حد، اجبار بر انجام عمل، ضرب شدید، ردع و منع، بزرگ‎دانستن و ادای احترام نسبت به فرد)، ذکر ‎شده است که بعد از بررسی و دقت در این معانی معلوم می‎گردد که معنای اصلی این واژه رد و منع است که سایر معانی به آن بر می‎گردد؛ زیرا مجرم با اجرای تعزیر از انجام و تکرار جرم منع می‎گردد (زبیدی، 1414: 7/ 212 – 14؛ ابن منظور، 1416: 9/ 184؛ فیومی، 1405: 2/ 406). اما تعزیر در اصطلاح به عقوبتی گفته می‎شود که شارع برای آن اندازه‎ای معین نکرده و تعیین آن به دست حاکم شرع است که البته نباید از مقدار حد تجاوز نمود (صدر، 1420: 9/ 116؛ حلبی، 1403: 416؛ نجفی، 1308: 41/ 255). 

ج) مفهوم تأدیب

واژه تأدیب در لغت به معنای تعلیم و تربیت، خواستن (ابن منظور، 1416: 1/ 206؛ ازهری، 1421: 14/ 147)، مجازات کردن و کیفر دادن آمده است (طریحی، 1416: 2/ 5؛ بستانی، 1375: 1/ 203). به عبارتی دیگر: تأدیب به معنای دعوت افراد به سوی خیرات و نیکی‎ها و در مورد عقوبت و مجازات نمودن فرد خطاکار و عاصی هم به کار رفته است. با توجه به این مطلب، اگر فردی را به دلیل انجام عمل ناپسندی مجازات نمایند، می‎گویند او را ادب کرده‎اند؛ زیرا مجازات سبب شده است تا فرد به حقیقت ادب که عمل به محاسن اخلاق و دوری از زشتی‎های رفتار است، رهنمون گردد (فیومی، 1405: 1/ 9). اما این واژه با توجه به موارد کاربرد آن نزد فقها برای دو معنا به کار گرفته شده است:

1. تربیت همراه با تنبیه به عنوان وظیفه والدین در قبال فرزندان و معلم در قبال متعلم (طباطبایی، 1423: 359؛ قمی، 1406: 310).

2. مترادف با تعزیر (حلبی، 1403: 415؛ طباطبایی، 1423: 10/ 90).

در این مقاله هردو معنای این واژه، یعنی در حوزه‎های تعلیم و تربیت و حقوق جزایی اسلام مورد بحث واقع شده است.

د) تفاوت‎های تعزیر و تأدیب

تنبیه، واژه عامی است که شامل تأدیب، تعزیر و سایر مصادیق مجازات می‎شود. اکنون برای شناخت دقیق این دو واژه که مورد بحث واقع شده است، به بیان برخی از تفاوت‎های آنها که موجب تمیز این دو عنوان فقهی از هم شده، پرداخته می‎شود.

1. تفاوت در کیفیت: تأدیب در کیفیت، تنبیهی سبک و خفیف است که با رفق و مدارا همراه می‎باشد، اما ملاک در تعزیر، متنبه شدن کودک است که در آن، شدت ضرب باید به گونه‎ای باشد که متوجه اشتباهش شود و همچنین نباید بیش از توان کودک و به اندازه افراد مکلف تعزیر شود (شاملی، 1390: 73 - 87).

2. تفاوت در ضارب و مضروب: تأدیب وظیفه ولیّ یا معلم نسبت به کودک، مولا نسبت به عبد و زوج نسبت به همسر است، اما تعزیر با اذن حاکم نسبت به عموم افراد جاری می‎شود. البته برخی، ولایت در اعمال تعزیر کودک را برای ولیّ هم جایز دانسته‎اند که در ادامه بررسی خواهد شد (همان: 78).

3. تفاوت در شمول موارد جواز تنبیه: تعزیر تنها در برابر انجام فعل حرام صورت می‎پذیرد، ولی دایره شمول تأدیب وسیع‌تر است، به نحوی که می‎توان کودک را برای ارتکاب فعل حرام و غیر آن تنبیه کرد (همان).

شیوه‎های تأدیب کودک از نظر فقه 

بحث از شیوه‎های فقهی تأدیب کودک بزهکار و یا هنجارشکن در مسائل اخلاقی و عرفی، می‎تواند مبنای مشروعیت استفاده متولیان اجرای آنها را به هنگام انتخاب برخی روش‎های تغییر رفتار نامطلوب، روشن نماید. اکنون با توجه به این مطلب، به بیان اهم دیدگاه‎های فقیهان و ادله ایشان در این باره می‌پردازیم:

الف) انحصار اجرای تعزیر و تأدیب به ضرب

ظاهر عبارت برخی از فقهای شیعه (حلى، 1408: 4/ 155؛ نجفى، 1308: 41/ 488) و یا روایاتی که در مورد تعزیر و حتی تأدیب کودک در امور اخلاقی و عرفی وجود دارد (ابن بابویه، 1413: 4/ 73)، حاکی از این مطلب است که تعزیر و تأدیب، منحصر به ضرب است. مستند این انحصار ادله گوناگونی است که در اینجا، تعدادی از آنها را ذکر می‌کنیم.

دلیل اول: مضمون برخی روایات

مضمون برخی از روایاتی که در باب تعزیرات آمده، گاه با تعیین مقدار آن به عددهایی مانند سه، پنج و شش ضربه یا با استعمال الفاظی مانند ضرب، جلد و سوط، دلالت بر انحصار تعزیر به ضرب با تازیانه دارد که اکنون به بیان برخی از این احادیث پرداخته می‎پردازیم.

روایت اول:

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ× عَنِ التَّعْزِیرِ کَمْ هُوَ؟ قَالَ: بِضْعَةَ عَشَرَ سَوْطاً مَا بَیْنَ الْعَشَرَةِ إِلَى الْعِشْرِین؛ اسحاق بن عمار از امام صادق× در مورد تعزیر پرسید که اندازه آنچه مقدار است؟ حضرت فرمود: تعزیر ده عدد و خرده‎ای تازیانه، ما بین ده تا بیست عدد است (کلینى، 1407: 7/ 240).

روایت دوم:

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ× فِی أَدَبِ الصَّبِیِّ وَ الْمَمْلُوکِ فَقَالَ خَمْسَةٌ أَوْ سِتَّةٌ وَ ارْفُقْ؛ حماد بن عثمان می‎گوید: از امام صادق× در مورد مقدار تأدیب صبی و برده سؤال کردم. حضرت فرمود: پنج یا شش ضربه و نرمی کن (همان، 7/ 267).

بررسی سندی: سند روایت اول صحیح است و مراد از اسحاق بن عمار هم اسحاق صیرفی است که فردی ثقه و مورد اعتماد در نقل حدیث می‎باشد (نجاشی، 1407: 71). اما روایت دوم از حیث سند ضعیف است؛ زیرا معلی بن محمد که در سند حدیث قرار دارد، برخی مانند نجاشی او را مضطرب الحدیث و المذهب دانسته‎اند (همان: 418). البته در این میان برخی هم مانند آیت‌الله خویی& می‎گویند: ظاهر این است که معلی بن محمد، ثقه و مورد اعتماد در نقل حدیث است و قول نجاشی هم در اضطراب وی مانع از وثاقتش نیست. در نتیجه این روایت معتبر است (خویی، 1372: 19/ 280).

وجه استدلال: در این دو روایت‎، سؤال‎های اسحاق بن عمار و حماد بن عثمان از اندازه تعزیر و حتی تأدیب کودک، نشان مى‌دهد که در ذهن ایشان تعزیر و تأدیب منحصر به ضرب است، همان‌گونه که پاسخ امام جعفر صادق× که تصریح به عدد و تازیانه مى‌کند، بر انحصار تعزیر به ضرب با تازیانه دلالت دارد.

نقد و بررسی: نفی دلالت روایت‎ اسحاق بن عمار و حماد بن عثمان برای انحصار تعزیر و تأدیب به ضرب با تازیانه، با چند اشکال مواجه است:

اشکال اول: مضمون روایت‎هایی که به طور خاص، بر ضرب با شلاق حکم می‎کنند، در صورتی مفید انحصار است که ادله مغایری در میان نباشد، در حالی که مخالفان انحصار، به روایت یا آیاتی استناد خواهند کرد که موجب اثبات مصادیق دیگر اجرای تعزیر خواهد شد.

اشکال دوم: این روایت‎ها اشاره به مصداق شایع و غالب شیوه تعزیر یا تأدیب کودک دارد که در آن زمان اجرا می‎شد یا در ذهن راوی بود. بنابراین تعیین مصداق، موجب نفی شکل‎های دیگر تعزیر و تأدیب نیست.

اشکال سوم: سؤال هر دو راوی از اندازه تعزیر (نه شکل‎های دیگر تعزیر) و تأدیب است که ناظر به ضرب با تازیانه می‎باشد، در نتیجه امام معصوم× متناسب با نوع سؤال، به تعیین محدوده شرعی ضرب پرداخته‎ است که این مطلب منافاتی با جواز شکل‎های اجرای دیگر تعزیر و تأدیب ندارد.

با توجه به اشکالات وارد بر استدلال به روایات مذکور معلوم می‎شود: تعزیر و تأدیب کودک منحصر به ضرب با تازیانه نیست و این دسته روایات تنها به مصداق شایع آن دو اشاره دارند. 

1.                  دلیل دوم: اتفاق غالب فقیهان

ظاهر عبارت بسیاری از فقهای شیعه، حاکی از این مطلب است که واژه‎ تعزیر و شاید تأدیب برای امور اخلاقی، تنها در معنای ضرب به وسیله تازیانه استعمال ‌شده است (انصاری، 1385: 211). اکنون به ذکر برخی از این اقوال و نقدهای وارد شده بر آنها خواهیم پرداخت:

قول اول: علامه حلی& معتقد است: هر شخصى که کار حرامى به جا آورد یا واجبى را ترک کند، امام× او را به مقداری که صلاح بداند تعزیر می‎کند که در مورد انسان‎هاى آزاد، نباید بیش از حد آزاد باشد و در مورد بردگان هم نباید بیش از حد شرعى ایشان باشد. کودک و عبد نیز به زیادتر از ده ضربه تازیانه تأدیب نمی‎گردند و مستحب است کسی که از این مقدار تجاوز کرد، بنده آزاد کند‌ (حلى، 1410: 2/ 179).

قول دوم: امام خمینی& معتقد است: ظاهر آن است که مقدار تأدیب بستگى به نظر تأدیب‌کننده دارد. گاه مصلحت اقتضا مى‌کند که کمتر از ده ضربه تازیانه زده شود و گاه مقتضاى مصلحت بیش از آن است، ولى به هر حال تجاوز از آنچه مصلحت اقتضا مى‌کند، جایز نیست(موسوی خمینی، 1379: 2/ 477).

قول سوم: صاحب جواهر& معتقد است: شخصى که کار حرامى انجام دهد یا واجبى را ترک کند که از کبائر محسوب می‌شود، امام معصوم× او را به مقدار کمتر از حدود شرعى تعزیر مى‌کند و مقدار تعزیر بسته به نظر امام [یا حاکم شرع] است، ولى در مورد انسان‎هاى آزاد، نباید بیش از حد آزاد باشد که آن صد ضربه شلاق است و در مورد بردگان هم نباید بیش از چهل ضربه شلاق باشد که حد شرعى ایشان است (نجفی، 1308: 41/ 488).

وجه استدلال: از کلام این فقهای بزرگ که سخن از صد، چهل و ده ضربه یا تفاوت بین حد عبد، بنده و گاه کودک به میان آورده‎اند، استفاده مى‌شود که ایشان تعزیر را تنها منحصر در ضرب و جلد مى‌دانند؛ زیرا شماره کردن به شکل فوق، در سایر مجازات‎ها معنا ندارد.

نقد و بررسی: دلالت استدلال فوق بر انحصار شیوه اجرای تعزیر و تأدیب کودک به ضرب، با چند اشکال مواجه است:

اشکال اول: صاحب جواهر& در پایان بحث روش‎های تعزیر، از نظریه نخست خود به دو دلیل برگشته و می‎گوید: می‌توان تعزیر را منحصر در شلاق ندانست و آن را به هر نوع مجازاتى گسترش داد، به دو دلیل: نخست روایاتى (حرعاملی، 1409: 28/ 11) که براى تجاوز از هر قانون شرعى مجازاتى را لازم مى‌شمرد، البته بنا بر اینکه منظور از مجازات در روایت‎های مذکور حدود شرعى نباشد. دوم: روایت‎های متعددى (همان: 28/ 11) که در مورد مصادیق مختلف تعزیر وجود دارد (نجفی، 1308: 41/ 488).

اشکال دوم: تمامی فقهایی که انحصار به ضرب را بیان کرده‎اند، هیچ‎کدام به صراحت نفی مصادیق دیگر تعزیر نکرده‎اند، بلکه تنها به جهت شایع بودن مصداق ضرب، همین شکل را مطرح نموده‌اند (موسوی خمینی، 1379: 2/ 477؛ نجفی، 1308: 41/ 488؛ حلى، 1410: 2/ 179). برخی دیگر هم مانند، صاحب جواهر در پایان همان بحث، در انحصار به ضرب تردید کرده و معتقد به توسعه برای مصادیق تعزیر شده‎اند (نجفی، 1308: 41/ 488).

با توجه به اشکالات وارد بر استدلال فوق معلوم می‎شود: ادله انحصار تعزیر و تأدیب به ضرب با تازیانه تمام نیست؛ زیرا ضرب تنها یکی از مصادیق شایع اجرای این دو فرع فقهی است که فقیهان در کتب خود آن را مطرح نموده‎اند.

ب) تعمیم تعزیر و تأدیب بر سایر مصدایق مجازات و تنبیه

در مقابل نظریه انحصار تعزیر و تأدیب به ضرب با شلاق، فقیهانی معتقد به تعمیم تعزیر و حتی تأدیب به سایر مصادیق تنبیه و مجازات برای افراد بالغ و غیربالغ هستند. مانند علامه جعفری& که در مورد گوناگونی حق تأدیب، انواع آن و انتخابش مطابق با روحیه کودک می‎گوید:

از ملاحظه مجموع مدارک در ابواب گوناگون فقه و حقوق اسلامى تادیب‌هاى مختلفى مشاهده مى‌شود که مى‌توان تعیین آنها را مربوط به نظر حاکم دانست، یعنى حاکم بایستى وضع روانى و جسمانى و مقدار تاثیر تادیب را در کودک تشخیص داده و مطابق آن عمل نماید. مثلاً کودکانى هستند که تهدید به حال آنان موثر نبوده و بایستى تلخى ضرب یا محرومیت از بعضى از خواسته نفسانى خود را بچشند. به همین جهت است که منابع اسلامى یک نوع خاص براى مقدار و کیفیت تادیب و تنبیه در همه موارد مقرر ننموده است (جعفری تبریزى، 1419: 287).

همچنین گفته شده:

حق تربیت طفل، متضمن اختیار تنبیه او نیز هست؛ زیرا تنها به وسیله منطق و عقل نمى‌توان در طفل حس احترام و اطاعت ایجاد نمود، بلکه باید در مواردى، از بیم تنبیه و در بعضى از مواقع، از خود تنبیه کمک خواست. البته تنبیه طفل براى آگاه کردن او به زشتى کارى است که او مرتکب شده و براى ایجاد پشیمانى در اوست، لذا در تنبیه باید دقت شود که مطابق با روحیه طفل باشد، از قبیل نصیحت، سرزنش، بازداشت، کتک و امثال اینها تا طفل را به وسیله آن از تکرار آن عمل بازبدارد (طاهری، 1418: 3/ 377).

فقیهان برای اثبات جواز تعمیم استعمال واژه تعزیر و تأدیب بر سایر مصادیق تنبیه و مجازات، دلیل‎های‎ گوناگونی برشمرده‎اند که در این جا، به ذکر تعدادی از این ادله پرداخته می‎شود.

دلیل اول: مفهوم لغوی تعزیر و تأدیب

مهم‌ترین دلیل نظریه تعمیم تعزیر و تأدیب به سایر مصادیق تنبیه و مجازات، استناد به مفهوم لغوی واژه‎های تعزیر و تأدیب است (مکارم، 1425: 70)، در توضیح این دو واژه گفته شد: اهل لغت برای واژه تعزیر بیش از دوازده معنا مانند رد و منع (زبیدی، 1414: 7/ 212 - 214)؛ تأدیب (فیومی، 1314: 2/ 406)؛ سرزنش و ملامت (زبیدی، 1414: 7/ 212- 214) و ضرب شدید (همان: 9/ 184) ذکر کرده‎اند که از مجموع معانی ذکر شده، برداشت ‎شد که معنای اصلی این واژه همان معنای رد و منع است و سایر معانی هم از آن نشأت گرفته است. همچنین واژه تأدیب در لغت به معنای تعلیم و تربیت، خواستن (ابن منظور، 1416: 1/ 206)، مجازات کردن و کیفر دادن، آمده است (بستانی، 1375: 1/ 203).

وجه استدلال: اگر معنای اصلی تعزیر را رد و منع بدانیم، باید گفت: اسباب و عوامل زیادی ـ مثل ضرب، توبیخ، محرومیت و تهدید ـ می‎تواند کودک مجرم را از تکرار جرم‏ منع کند. همچنین اگر واژه تعزیر را به معنای یاری کردن بدانیم، در حقیقت با اجرای تعزیر، مجرم را برای تسلط بر خویشتن و جلوگیری از تکرار جرم، یاری کرده‎ایم که در این صورت باز مصادیق یاری کردن برای جلوگیری از تکرار جرم می‎تواند ضرب، تهدید، توبیخ و... باشد. با توجه به این مطلب، اگر اهل لغت واژه تعزیر را در معنای ضرب به کار برده‏اند، به لحاظ استعمال غالبی و مصداق شایع آن می‎باشد (مکارم، 1366: 35). اما در مورد واژه تأدیب که اگر آن را به معنای دعوت به سوی نیکی‎ها و فضلیت‎های اخلاقی بدانیم، باز باید گفت: اسباب دعوت به فضایل و محاسن رفتار می‎تواند به روش‎های گوناگونی باشد که در نتیجه، محدودیتی در مصادیق اجرای تعزیر و تأدیب به حسب معنای لغوی وجود ندارد.

نقد و بررسی: دلالت استدلال فوق بر نظریه تعمیم شیوه اجرای تعزیر و تأدیب به سایر مصادیق تنبیه و مجازات با چند اشکال مواجه است:

اشکال اول: در مورد حجیت قول لغوی باید گفت: اگر از قول او یقین پیدا شود که به یقین خود عمل مى‏کنیم، ولى اگر گمان‏آور باشد محل بحث است که آیا از ظنون خاصه است که دلیل خاص بر حجیت آن اقامه شده باشد یا از ظنون مطلقه بوده و تنها بر مبناى انسدادى حجت است (محمدى، 1/ 380).  

اشکال دوم: تعیین معانی مختلف تعزیر و تأدیب به عهده اهل لغت است، اما اینکه بر اساس قول ایشان قائل به توسعه مصادیق تعزیر و تأدیب در حقوق کیفری اسلام شویم، به عهده مجتهد است.

با توجه به اشکالات وارد بر استدلال فوق، معلوم می‎شود: استناد به قول لغوی برای تعیین معانی مختلف تعزیر و تأدیب مفید است، ولی این دلیل توان اثبات توسعه مفهوم این دو عنوان به سایر مصادیق تنبیه و مجازات‎ در حقوق کیفری اسلام را ندارد.

دلیل دوم: مصادیق مختلف اجرای تعزیر در روایات

روایات متعددی‏ در باب تعزیرات در منابع حدیثی شیعه وجود دارد که در آنها، مصادیق مختلف اجرای تعزیر ـ مانند نهی از جرم، نصیحت و موعظه، حبس و آلوده نمودن لباس ـ استفاده شده است که این مطلب، حاکی از کثرت شیوه‎های تعزیر می‌باشد. اکنون به بیان برخی از این روایت‎ها و چگونگی استدلال به آنها می‌پردازیم:

روایت اول:

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ× قَالَ: إِذَا قَالَ‏ الرَّجُلُ‏ أَنْتَ‏ خَبِیثٌ‏ أَوْ أَنْتَ خِنْزِیرٌ؛ فَلَیْسَ فِیهِ حَدٌّ وَ لَکِنْ فِیهِ مَوْعِظَةٌ وَ بَعْضُ الْعُقُوبَةِ؛ جراح مدائنی از امام جعفر صادق× نقل می‎کند: اگر شخصى به دیگرى بگوید: تو انسان پلیدى هستى یا بگوید: تو خوک هستى، حد شرعى بر وى جارى نمى‌شود، ولى او را نصیحت مى‌کنند و مقداری مجازات مى‌شود (حر عاملی، 1409: 28/ 203).

روایت دوم:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ× أُتِیَ بِرَجُلٍ اخْتَلَسَ‏ دُرَّةً مِنْ‏ أُذُنِ‏ جَارِیَةٍ فَقَالَ هَذِهِ الزَّعَارَّةُ الْمُعْلَنَةُ فَضَرَبَهُ وَ حَبَسَهُ؛ سکونی از امیرالمؤمنین× نقل می‎کند: مردى را که گوشواره دخترکى را از گوشش ربوده بود به خدمت حضرت علی× آوردند تا در مورد او قضاوت کند. حضرت فرمود: این کار هجوم ‌آشکار و وحشیانه است. سپس او را تازیانه زد و حبسش نمود‌ (طوسی، 1413: 10/ 114).

روایت سوم:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّه× قَالَ: أُتِیَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ× بِرَجُلٍ، وُجِدَ تَحْتَ‏ فِرَاشِ‏ رَجُلٍ‏ فَأَمَرَ بِهِ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ× فَلُوِّثَ فِی مَخْرُأَةٍ؛ حفص بن بخترى به نقل از امام صادق× مى‌گوید: مردى را که در بستر مرد دیگرى با او خوابیده بود، خدمت حضرت على× آوردند. حضرت دستور داد او را آلوده به کثافات کنند‌ (حر عاملی، 1409: 28/ 163).

بررسی سندی: روایت اول از حیث سندی صحیح و قابل استناد است، ولی روایت دوم به جهت سکونی که فردی عامی و مورد اعتماد در نقل حدیث می‎باشد، موثقه است (نجاشی، 1407: 426). روایت سوم نیز صحیح و قابل استناد می‎باشد.

وجه استدلال: این روایات در مقام بیان مجازات تعزیر فردی است که نسبت ناپسندی را به مؤمنی داده یا در ملأ عام گوشواره‎ دختری را ربوده و یا در بستر مرد دیگری خوابیده است، به بیان برخی از عقوبت‎هایی پرداخته است که این مطلب حاکی از تعدد مصادیق تعزیرات در مقام اجرا می‎باشد. همچنین در روایت دوم، امر به تعدد مجازات (ضرب و حبس) شده است که این مطلب، حاکی از تعدد مصادیق تعزیر و منحصر نبودن در ضرب، حتی برای یک جرم می‌باشد. علاوه بر این، گاه رعایت تناسب جرم ارتکابی با نوع مجازات، موجب تعدد مصادیق تعزیر در اجرا شده است؛ مانند روایت سوم که واژه مخروئه در آن به معناى مدفوع انسان است و تناسب با جرم ارتکابى دارد؛ زیرا وقتى دو جنس مذکر در بستر واحدى مى‌خوابند و قصد عمل زشت لواط را دارند باید به مدفوع انسان آلوده گردند تا تنفر شدیدى از آن برای‎شان حاصل شود و دیگر به دنبال آن نروند (مکارم، 1366: 77). 

با توجه به استدلال فوق، معلوم می‎شود: تعدد مصادیق اجرای مجازات‎ تعزیری در روایت‎های مذکور حاکی از عدم انحصار اجرای آن به ضرب با تازیانه می‎باشد.

دلیل سوم: مصادیق مختلف اجرای تأدیب در کتاب و روایات  

آیات و روایات متعددی‏ در باب روش‎های تنبیه و حتی تأدیب کودک برای امور اخلاقی در قرآن کریم و منابع حدیثی شیعه وجود دارد که در آنها از مصادیق مختلف اجرای تنبیه و تأدیب ـ مانند قهر، برخورد تند و تهدید ـ استفاده شده است که این مطلب، حکایت از کثرت شیوه‎های تنبیه برای افراد بالغ و به طریق اولی برای نابالغ دارد. اکنون به بیان برخی از این آیات و روایات و چگونگی استدلال به آنها می‌پردازیم:

آیه اول:

وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ؛ آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفت‎شان بیم دارید، پند و اندرز دهید [و اگر موثر واقع نشد] در بستر از آنها دورى نمایید و [اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار کردن آنها به انجام وظایف‎شان نبود] آنها را تنبیه کنید (نساء: 34).

آیه دوم:

وَ اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً؛ و در برابر آنچه [دشمنان] مى‌گویند، شکیبا باش و به طرزى شایسته از آنان دورى گزین (مزمل: 10).

روایت اول:

وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ عَبْدِللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ× قَالَ: إِنَ‏ أَبِی‏ نَظَرَ إِلَى‏ رَجُلٍ‏ وَ مَعَهُ ابْنُهُ یَمْشِی وَ الِابْنُ مُتَّکِئٌ عَلَى ذِرَاعِ الْأَبِ قَالَ فَمَا کَلَّمَهُ أَبِی مَقْتاً لَهُ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیَا؛ عبدالله بن سلیمان صیرفی از امام محمد باقر× نقل می‎کند: پدرم مردی را دید که همراه پسرش راه می‎رفتند، در حالی که پسر در راه رفتن بر بازوی پدرش تکیه کرده بود. پدرم دیگر به سبب تنفر از این رفتار پسر، تا زمان رحلتش با وی سخن نگفت (حر عاملی، 1409: 28/ 502).

روایت دوم:

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَکِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِاللَّهِ× فَنَظَرَ إِلَیَّ بِوَجْهٍ قَاطِبٍ فَقُلْتُ مَا الَّذِی غَیَّرَکَ لِی قَالَ الَّذِی غَیَّرَکَ لِإِخْوَانِکَ ...؛ اسحاق بن عمار نقل می‎کند: نزد امام صادق× رفتم و امام با چهره‎ای غضب‎آلود به من نگاه کرد. عرض کردم: چه چیزی نظر شما را نسبت به من عوض کرده است؟ فرمود: همان چیزی که رفتار تو را نسبت به برادران ایمانی عوض کرده است (همان: 12/ 230).

بررسی سندی: روایت اول صحیح و قابل استناد است. روایت دوم نیز هرچند عبدالله بن جبله که فردی واقفی است، در میان راویان می‌باشد، ولی در نقل حدیث مورد اعتماد می‎باشد، پس حدیث موثقه است (نجاشی، 1407: 216).

وجه استدلال: آیه اول در مقام بیان مراتب اصلاح زن به پند و اندرز، قهر و دوری کردن و در نهایت تنبیه بدنی اشاره کرده است. همچنین در روایت اول و دوم با توسل به برخی از انواع تنبیه، مانند قهر و برخورد تند، به اصلاح رفتار نامطلوب پرداخته شده است. علاوه بر این، اگرچه خطاب تمامی مستندات ـ به جز روایت اول ـ در مورد شیوه‎های تنبیه افراد بالغ است، لکن از آنجایی که کودکان نیازمند رأفت بیشتری هستند، باید تعدد مصادیق تعزیر و تأدیب در حق ایشان هم اعمال گردد.

با توجه به استدلال فوق معلوم می‎شود: شیوه‎های اجرای تعزیر و تأدیب کودک، منحصر به ضرب با تازیانه نیست.

شیوه‎های روان‌شناختی تغییر رفتار نادرست کودک

عمده مباحث شیوه‎های اجرای تعزیر و تأدیب کودک بزهکار و هنجارشکن را در دانش روان‌شناسی می‎توان در بحث تغییر رفتار کودک و شیوه‎های کاهش رفتارهای نامطلوب، به صورت روش‎های مثبت یا منفی، بررسی کرد.

الف) روش‎های منفی کاهش رفتار

هدف اصلی روان‌شناسان تغییر رفتار، از به کار بردن روش‏های منفی کاهش رفتار، کاهش مستقیم‏ رفتارهای نامطلوب می‌باشد. البته از آنجایی که این روش‎ها دارای عوارض جانبی هستند، به روش‏های تنبیهی هم شهرت یافته‎‎اند که اکنون به بیان مهم‌ترین آنها می‌پردازیم (سیف، 1377: 330).

روش اول: تنبیه کردن

تنبیه عبارت است از: ارائه یک محرک آزاردهنده پس از انجام یک رفتار نامطلوب،‏ به منظور کاهش نیرومندی رفتار نامطلوب. در حقیقت محرک آزاردهنده، همان محرکی است که خلاصی از آن باعث افزایش رفتار مطلوب و کاهش احتمال بروز پاسخ نامطلوب در آینده می‌شود (زارعی، 1387: 9). در میان انواع تنبیه، شکل بدنی آن، یکی از روش‎های تربیتی در اصلاح رفتارهای نادرست کودک است که با توجه به پیامدهای آن، برخی به کلی منکر نقش تربیتی آن شده‌اند (اوزمن، 1379: 215). برخی دیگر نیز آن را آخرین مرحله از مراحل تنبیه کودک دانسته و همواره سعی در به کار بردن سایر روش‎های تربیتی داشته‌اند (حسینی، 1381: 13)؛ مثلاً ژان پیاژه که در مورد منع تنبیه بدنی کودک می‌گوید: کودک از چهار الی هفت سالگی از یک مرحله زندگی وارد مرحله دیگر می‌شود و این انتقال باعث دلهره، اضطراب و گاهی پرخاشگری او می‌گردد، بدین جهت باید از عصبانیت و تنبیه بدنی کودک پرهیز نمود و او را با محبت و استدلال با واقعیت‎های موجود آشنا کرد (دشتی: 1378: 126). همچنین جان لاک از به کار بردن استدلال و منطق در تربیت کودکان طرفداری می‏کرد، بدین جهت استفاده از روش تنبیه برای تربیت کودک، توصیه نمی‌کرد و عقیده داشت: کودکان، مستعد و فهمیده‏اند و فضیلتی وجود ندارد که باید برای آن‏ برانگیخته شوند یا خطایی که از آن‏ باز داشته شوند و نتوانند بر آن متقاعد شوند. وی در ادامه می‌گوید: تنبیه بدنی، بدترین روش تربیتی است، بدین جهت باید در اصلاح کودکان، آخرین‏ وسیله و در آخرین مرحله به کار رود و قبل از اقدام به تنبیه بدنی باید راه‏های‏ ملایم‏تر به کار برده شود. وی معتقد است: برای اصلاح و تربیت کودک، بسیار کم به سیلی نیاز خواهد بود؛ زیرا همواره کودک از دستور پدرش سرپیچی نمی‌کند، البته منع کردن از بعضی کارهای‏ زشت که کودکان در آن مستعد خیره‌سری‏ می‌باشند، ممکن است‏ آنها را مستحق تنبیه بدنی بسازد (کرمی، 1385: 71-72).

با توجه به نظریه دانشمندان، می‌توان ادعا کرد: تنبیه به شکل‎های تعزیر و تأدیب، البته به وسیله شلاق یا هر ابزار دیگر، باید آخرین روش تربیتی و اصلاحی کودک باشد.

روش دوم: خاموشی

خاموشی، فرایندی است که طی آن، رفتاری که قبلاً تقویت شده برای مدتی تقویت نمی‌گردد که در نتیجه بعد از مدتی، از شدت صدور آن رفتار کاسته ‏شده و به توقف کامل منجر می‌گردد (سیف، 1377: 330). حال چنانچه خاموشی یک رفتار نامطلوب، همراه با تقویت‏ رفتار مطلوب به کار رود، به مراتب روش خاموشی مؤثرتر و اثر بخش‏تر خواهد بود. برای مثال: کودکی که به علت دشنام دادن بیش از حد مورد شکایت والدینش قرار گرفته و پدر بعد از تحقیق، علت دشنام‌دهی او را لجاجت بیش از اندازه وی کشف کرده است، در این صورت بهترین روش تأدیب با توجه به سن پایین و عدم درک صحیح کودک، عدم توجه به دشنام‌دهی او و تقویت کردن حرف‎های خوب او می‌باشد.

روش سوم: محرومیت

در این روش به دلیل رفتار نامطلوبی که از کودک سر‏زده، او را برای‏ مدتی از دریافت تقویت (پاداش) محروم خواهند کرد (همان: 459). شاید بتوان گفت: بهترین روش‎ تعزیر و تأدیب کودک بزهکار و هنجارشکن در مسائل اخلاقی و عرفی، محروم‌سازی او از محلی باشد که در آن تقویت ‌شده است. مانند کودکی که به علت تقویت شدن از طرف دوستانش در مدرسه‌ای دست به عمل خلاف شرع زده است، باید برای مدتی به مدرسه دیگری انتقال داده شود. در غیر این صورت، ممکن است این روش نتیجه عکس بدهد و باعث افزایش رفتار نامطلوب‏ گردد.

روش چهارم: جریمه کردن

در این روش، مقداری از تقویت‌‏های ‏کودک به دلیل رفتار نامطلوبش کم می‎گردد (زارعی، 1377: 9)؛ مانند کم کردن پول تو جیبی برای کودکی که وسایل مدرسه دوستش را به عمد خراب کرده یا کم کردن حقوق کارمندی که از قوانین اداره تخلف نموده است، می‎تواند نقش تربیتی سازنده‎ای برای ایشان داشته باشد. شرط استفاده از این روش این است که کودک برای مدتی تقویت دریافت کرده باشد تا در حال حاضر بتوان مقداری از تقویت‎های او را به دلیل رفتار نامطلوبش کم کرد. همچنین جریمه نباید خیلی سنگین باشد تا کودک بتواند با اصلاح رفتار نادرست خود، آن را جبران کند. تفاوت دو روش محروم‎سازی و جریمه کردن این است که در روش محروم‎سازی‏، فرد مدتی از دریافت تقویت محروم می‏ماند، اما در روش‏ جریمه کردن، مقداری از تقویت‌کننده‏هایی که قبلاً دریافت کرده‏ از او پس گرفته می‏شود (همان: 9).

روش پنجم: جبران کردن

در روش جبران کردن، وقتی یک فرد مرتکب رفتار نامطلوبی می‏شود از او خواسته می‏شود تا برای جبران عمل خلاف خود به اصلاح آن‏ رفتار بپردازد (سیف، 1385: 460)؛ مثلاً اگر کودکی وسایل دیگری را دزدیده باشد از او خواسته می‌شود تا وسایل او را برگرداند و از طرف مقابل عذرخواهی نماید.

نکته پایانی: گاهی قاضی دادگاه اطفال یا والدین و مربیان نمی‎توانند مستقلاً از یک روش کاهش رفتار برای اجرای تعزیر و تأدیب کودک بهره ببرند که در نتیجه، مناسب است با توجه به سن و نوع جرم ارتکابی، از ترکیب چند روش بهره ببرند.

نقد و بررسی: آثار و عوارض نامطلوب روش‎های منفی کاهش رفتار، موجب شده است تا برخی از روان‌شناسان و متخصصان علوم تربیتی، مانند دکتر علی‌اکبر سیف بگویند: باور قطعی داریم که چنانچه بتوان با روش‎های مثبت کاهش رفتار، همان کاری را کرد که با روش‎های منفی صورت می‎پذیرد، باید از روش‎های منفی دوری گزید (همان: 458). در جواب باید گفت: این گروه از مخالفان به طرد کامل این روش‎ها نپرداخته‎اند؛ زیرا خود دکتر سیف در ادامه می‎گوید: با این حال ممکن است مواردی پیش آید که استفاده از روش‎های منفی کاهش رفتار، اجتناب‎ناپذیر باشد (همان: 458). علاوه‎ بر این، در شیوه‎های تعزیر و تنبیهی کودک اشاره به برخی روایات و آیاتی (نساء: 34). شد که به مراتب تنبیه از ملایم به شدت اشاره دارد که در هر صورت تا امکان استفاده از روش‎های کم‌آسیب ـ مانند روش‎های مثبت کاهش رفتار نامطلوب ـ باشد، جایی برای روش‎های دیگر نیست. همچنین بسیاری از این معایب، حاصل عدم رعایت اصول صحیح اجرای روش‎های منفی می‎باشد و بسته به نوع جرم یا هنجارشکنی در امور اخلاقی باید به انتخاب روش‎های مثبت یا منفی کاهش رفتار کودک اقدام نمود و نمی‎توان به طور کامل از این روش‎ها صرف نظر نمود؛ برای مثال: نمی‎توان برای کودکی که دستش را داخل پریز برق می‎کند منتظر تنبیه طبیعی شد، بلکه باید با تذکر و گاه برخورد تند، او را متوجه کار اشتباهش کرد. همچنین کودکی که در مدرسه عمل زشتی انجام داده، اگر از روش محرومیت از محیط برایش استفاده نشود و همچنان در همان مدرسه تقویت دریافت کند، نمی‎توان به اصلاح و تربیت او اقدام نمود.

با توجه به مطالب فوق معلوم می‎گردد: روش‎های منفی کاهش رفتار دارای منافع و برخی از معایب بسته به شکل اجرا هستند که در هر صورت، نباید اصل این روش‎ها را کنار گذاشت، بلکه باید به اصلاح و رعایت قواعد روشی آنها پرداخت.     

ب) روش‏های مثبت کاهش رفتار

در این روش‎ها به‏ جای کاهش مستقیم رفتارهای نامطلوب، رفتار درست جایگزین رفتار نامطلوب می‌گردد. به عبارت دیگر، کودک به انجام رفتار مطلوب تازه‏ای‏ می‌پردازد و به دلیل این کار، تقویت دریافت می‌کند. در نتیجه به تدریج رفتار مطلوب جانشین رفتار نامطلوب خواهد شد (سیف، 1377: 322).

روش اول: تقویت تفکیکی رفتارهای دیگر

در این روش، هرگونه رفتار مطلوب کودک به جز رفتارهای نامطلوب او، تقویت می‏شود که در نتیجه، کودک رفتارهای متنوع زیادی را به جز رفتار نامطلوب انجام می‌دهد و برای آنها تقویت دریافت می‌کند (زارعی، 1387: 9). به هر حال، این روش یکی از روش‎های مثبت کاهش رفتار است؛ زیرا عنصر اصلی آن تقویت است. امتیاز این روش آن است که به سرعت رفتار نامطلوب کودک را کاهش می‎دهد (سیف، 1385: 456). مربی در این‏ روش، کودک را به والدینش می‌سپارد و از آنها می‌خواهد تا برای خاموشی رفتار دروغ‎گویی، سایر رفتارهای مطلوب او را تشویق کنند تا در سایه تقویت آنها، رفتار نامطلوبش رو به خاموشی بگذارد.

روش دوم: تقویت تفکیکی رفتارهای ناهمساز

در این روش از طریق تقویت نکردن رفتار نامطلوب و تقویت رفتاری که با آن مغایر یا ناهمساز است، به کاهش رفتار نامطلوب اقدام می‎شود (همان: 457). تفاوت این روش با روش قبلی در این است که در قبلی هرگونه رفتار به جز رفتار نامطلوب تقویت می‎شد، اما در روش پیش‎رو تاکید فقط بر تقویت رفتار مغایر و ناهمساز با رفتار نامطلوب است (همان)؛ برای مثال: کودکی که به علت بیش‌فعالی مزاحم فراگیری هم‎کلاسی‎های خود علم شده است، هرگاه به فعالیتی بپردازد که مانع بی‎نظمی او گردد و موجب شود که به کارهای خودش بپردازد، تنها در برابر آنها تقویت می‎گردد.

نتیجه‎

نتایج به دست آمده از این نوشتار، به شرح ذیل است:

1. در فقه امامیه ترک بزهکاری و ناهنجاری‎های اخلاقی کودکان در قالب دو فرع فقهی تعزیر و تأدیب بیان شده است. تعزیر عقوبتی است که شارع برای آن اندازه‎ای معین نکرده و تعیین مقدارش را به دست حاکم سپرده است، ولی تأدیب با توجه به موارد کاربرد آن نزد فقها برای دو معنا: تربیت همراه با تنبیه، به عنوان وظیفه والدین در قبال فرزندان و معلم در قبال متعلم و یا تأدیب مترادف با تعزیر.

2. بین فقیهان حداقل دو نظریه در مورد شیوه‎های تعزیر و تأدیب افراد وجود دارد:

اول: انحصار اجرای تعزیر و تأدیب به ضرب با تازیانه است که به ادله‎ای مانند: مضمون برخی روایات و اتفاق غالب فقهیان، استناد جسته است.

دوم؛ عده‌ای به ادله‎ای مانند: مفهوم لغوی تعزیر و تأدیب، آیه و روایاتی که بیانگر مصادیق مختلف اجرای آن دو هستند، تمسک جسته است.

از نظر این پژوهش دیدگاه اول پذیرفتنی نیست؛ زیرا این دسته روایات تنها به مصداق شایع این دو فرع فقهی اشاره داشته و برخی از فقیهان هم تردید در انحصار به ضرب کرده و معتقد به توسعه برای مصادیق تعزیر شده‎اند.

3. عمده مباحث شیوه‎های اجرای تعزیر و تأدیب کودک بزهکار و هنجارشکن را در دانش روان‌شناسی می‎توان در بحث تغییر رفتار کودک و برخی از شیوه‎های منفی و مثبت کاهش رفتار نامطلوب ـ مانند تنبیه، جریمه، جبران، محرومیت و تقویت تفکیکی رفتار ناهمساز ـ بررسی نمود. از نظر این پژوهش هردو شیوه در بحث تعزیر و تأدیب کودک کارایی دارد و نباید آثار نامطلوب برخی از روش‎های منفی کاهش رفتار، موجب شود تا برخی از مربیان از اصل روش‎های منفی دوری گزینند؛ زیرا این گروه از مخالفان به طرد کامل این روش‎ها نپرداخته‎اند.

 

 

کتابنامه

................................................................................................................

قرآن کریم.

ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

ابن منظور، محمد، لسان العرب، بیروت، مؤسسه دار الاحیاء التراث العربی، 1416ق.

ازهری، ابی‌منصور محمد بن احمد، تهذیب اللغة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.

انصاری، قدرت‌الله و همکاران، تعزیرات از دیدگاه فقه و حقوق، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1385.

اوزمن، هوارد، کراور، ساموئل، مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، مترجم: متقی‎فر، غلام رضا، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی&، 1379.

بستانی، فواد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی، تهران انتشارات اسلامی، 1375.

جعفرى، محمدتقى، رسائل فقهى، تهران، نشر مؤسسه منشورات کرامت، 1419ق.

جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، نشر دارالعلم للملایین، 1376ق.

حر عاملى، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسه آل البیت^، 1409ق.

حسینی، داوود، جایگاه تشویق و تنبیه در اسلام، قم، نشر پژوهش‎های اسلامی صدا و سیما، 1381.

حلبى، ابوالصلاح، تقى‌الدین بن نجم‌الدین، الکافی فی الفقه، اصفهان، کتابخانه عمومى امام امیرالمؤمنین×، 1403ق.

حلی، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تحریر الاحکام الشرعیه على مذهب الإمامیه، قم، مؤسسه امام صادق×، 1420ق.

خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکملة المنهاج، قم، نشر مؤسسه إحیاء آثار الإمام الخوئی، 1422ق.

ــــــــ، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال،قم، مرکز نشر الثقافة الاسلامیة فی العالم، 1372.

دشتی، محمد، مسئولیت تربیت و بررسی نقش زنان و مادران، قم، انتشارات اسلامی، قم، 1378.

دهخدا، علی‌اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1343.

زارعی، طهمورث، تغییر رفتار، مجله اصلاح و تربیت، شماره 79، آبان 1387.

زبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت، نشر دارالفکر، 1414ق.

سیف، علی‌اکبر، تغییر رفتار و رفتار درمانی، تهران، نشر وراند، 1377.

ــــــــ، روان‌شناسی پرورشی، تهران، انتشارات آگاه، ‌1385.

شاملی، نصرالله، بررسی حدود و ثغور تنبیه، تعزیر و تأدیب کودک در فقه امامیه، فصل نامه فقه و حقوق اسلامی، سال هفتم، شماره بیست و پنجم، 1390.

صافی، لطف‌‌الله، التعزیر و ‌انواعه ‌و ملحقاته، قم، نشر جامعه مدرسین قم، 1363.

صدر، سید محمد، ماوراءالفقه، بیروت، دار الأضواء للطباعه و النشر و التوزیع، 1420ق.

طاهرى، حبیب‌الله، حقوق مدنى، قم، انتشارات دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1418ق.

طباطبایی، علی، ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل،قم، چاپخانه‎ مکتب الاعلام الاسلامی، 1423ق.

طریحى، فخرالدین، مجمعالبحرین، تهران، کتابفروشى مرتضوى، 1416ق.

عاملى، زین‌الدین بن على، مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1413ق.

فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، قم، مؤسسه دارالهجرة، 1405ق. 

کرمی، رمضان، بررسی و مقایسه اندیشه‏های‏ تربیتی روسو با جان لاک، پایان‏نامه کارشناسی‏ ارشد، دانشگاه آزاد اراک، 1385.

محقق حلى، نجم‌الدین جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1408ق.

محمدى، على، شرح اصول استنباط، قم، انتشارات دارالفکر، چاپ سوم.

مکارم، ناصر، تعزیرات در روایات اسلامی، درس‎هایی از مکتب اسلام، شماره286، 1366.

موسوی خمینى، سید روح‌الله، تحریر الوسیلة، قم، نشر مؤسسه مطبوعات دار العلم، 1379.

نجاشى، ابو الحسن، احمد بن على، رجال النجاشی، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1407ق.

نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1308ق.

نفسیی، علی‌اکبر، فرهنگ نفیسی، تهران، انتشارات خیام، 1343



* تاریخ وصول: 15/7/1396؛ تاریخ تصویب: 15/9/1396.

** استادیار دانشگاه عدالت (Sanei1493@gmail.com).